الشيخ محمود الشبستري

34

گلشن راز ( فارسى )

در آخر گشت پيدا نفس آدم * طفيل ذات او شد هر دو عالم نه آخر علت غايى در آخر * همى گردد به ذات خويش ظاهر ظلومى و جهولى ضد نورند * و ليكن مظهر عين ظهورند چو پشت آينه باشد مكدّر * نمايد روى شخص از روى ديگر شعاع آفتاب از چارم افلاك * نگردد منعكس جز بر سر خاك تو بودى عكس معبود ملايك * از آن گشتى تو مسجود ملايك بود از هر تنى پيش تو جانى * وز او در بسته با تو ريسمانى از آن گشتند امرت را مسخّر * كه جان هر يكى در تست مضمر تو مغز عالمى زان در ميانى * بدان خود را كه تو جان جهانى ترا ربع شمالى گشت مسكن * كه دل در جانب چپ باشد از تن جهان عقل و جان سرمايهء تست * زمين و آسمان پيرايه تست ببين آن نيستى كو عين هستى است * بلندى را نگر كو ذات پستى است